بــلاگ میــرزا

چند خط، برای لحظه ای آرامش

نوشتن
دفترم را بر می‌دارم و به رو دراز می‌کشم و همینطور آهسته خودکار را روی کاغذ می‌آورم اما.. نمی‌دانم، نمی‌دانم باید از کجا شروع کنم. «نوشتن» بعد از مدتی «ننوشتن» دشوار است تازه با این «قحطی وبلاگ نویسی» معلوم است، هرچه بکاریم پنبه می‌شود! ولی باز، از نوشتن نه! بلکه از ننوشتن فرار می‌کنم. حالا که از دستِ روزگار «دغدغه های جدید»ی هدیه گرفته‌ام، باید بنویسم. نباید نسبت به اتفاقاتِ اطرافم موجودِ بی‌تفاوتی باشم.
: موجود بی‌تفاوت ذاتاً بی‌خاصیت است من از تاریخ یاد گرفتم، واضح تر می‌گویم؛ من از قرآن یاد گرفتم که رک و راست می‌گوید «لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ» با این حال، ما خودمان را به خواب می‌زنیم و بی‌خاصیت بودن خودمان را به گردن خدا می‌اندازیم. آری! ما خودمان را به خواب می‌زنیم غافل از اینکه خدا خواب نیست. نه تنها خواب که حتی چُرت هم نمی‌زند! موجود بی‌خاصیت ذاتاً بی‌خداست پس بی‌تفاوتی یعنی بی‌خدایی!
: موجود بی‌تفاوت ذاتاً نااهل است این را هم از تاریخ یاد گرفتم و یا عمیق‌ تر می‌گویم؛ این را از عاشورا یاد گرفتم که اذعان می‌کند اگر اهل کوفه نااهل نبودند جگرِ حسین نمی‌سوخت، اگر اهل کوفه نامرد نبودند دستِ عباس نمی‌افتاد و اگر اهل کوفه ناکِس نبودند کمرِ زینب.. خلاصه اگر بی‌تفاوتی کوفی جماعت نبود، حسین بود! و اینجا، بی‌تفاوتی یعنی بی‌آقایی! و خلاصه تر اینکه موجود نااهل ذاتاً غیر قابل اعتماد است، بی تعارف!


و اما، ای رمضان!

سلام بر تو، چه طولانى بودى بر گناهکاران! و چه با هیبت بودى در دلِ مؤمنان.
(فرازی از دعای 45ام صحیفه سجادیه)

نظرات (۲)

سلام 
قبول دارم واقعا درست فرموده اید
التماس دعا
پاسخ:
ع سلام
بله، درست فرموده اند!
محتاج دعا :)
سلام


تبریک بابت حضور دوباره....
پاسخ:
ع سلام


ممنون از حضورتان...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی